هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

کوچولوی مامان و بابا

دخمل ناز نازی...

1392/1/14 18:27
نویسنده : هانی و امیر
336 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااام دختر گلم...قلبقلب

حالت خوبه نی نی جونم؟ اون تو بهت خوش میگذره؟ خیلی مواظبما یه وقت یه کاری نکنم که بهت فشار بیاد و اون جا بهت بد بگذره.... من و بابا هم حالمون خوبه..ملالی نیست جز دوریه تو....ابله

لحظه شماری میکنیم که این هفته ها به خوشی و زود بگذره که بیای بغلمون کوچمولوی ناازم...

الان که دارم اینو برات مینویسم 29 هفته و 4 روزه که تو دل من هستی...تشویق

 الان قدت حدود 40 سانتی متره و وزنت حدود 1کیلوو 400 گرم هستش...البته دقیقش رو چند روز دیگه که رفتم سونو برات مینویسم دخمل نازم...

تو این هفته هایی که گذشت یه سری خرید هاتو انجام دادیم..سرویس کالسکه و کریر و تخت پارک و روروئک و صندلی غذا رو مامان جون و بابا جون زحمت کشیدن برات خریدن عزیزم ..دستشون درد نکنه...وسایلات خیلی خوشگله همش تورو توی اونا تصور میکنم عزیزم ایشالا از همشون به سلامت استفاده کنی...خیلی خریدای دیگه مونده که ایشالا بعدا سر فرصت انجام میدیم لباس هات رو هم مامان جون و بابا جون از مسافرت های خارجی که رفتن همه رو برات اوردن و همشون خوشگل و گوگولی هستن دخملم. دوست دارم اونارو تو تنت ببینم کوچولوی من.....ماچ

دیگه چه اتفاقایی افتاد؟الان میگم دخملم....

یه بار هفته 26 رفتم سونو که دکتر گفت باید استراحت کنم و روی تخت شیبدار بخوابم چون احتمال زایمان زودرس تهدیدم میکنه.الانم شما خیلی کوچولویی و باید چند هفته دیگه بمونیاااا ولی انگار عجله داری شیطونکم...

بابا امیرچندروزی رفته اصفهان یه سری کار داشته واسه همین بابا بزرگ داد برامون یه تخت و یه مبل شیبدار درست کرد تا همونجور که دکتر گفت از زایمان زودرس جلوگیری کنیم.دستشون درد نکنه...

روزای اول خیلی سختم بود همش بغض گلومو میگرفت همش تو خلوت خودم اشک میریختم چون هم استراحت سخته و هم اینکه میترسم از اینکه یه وقت زود زایمان کنم..ولی تحمل میکنم همه رو به خاطر گل روی تو تحمل میکنم .. بابا امیر ومامان جون مهربون و خاله هدیه و بابا بزرگ وبقیه هم خیلی هوامو دارن و مواظبم هستن تا بهم سخت نگذره..همه نگران حال من و تو هستن دختر گلم... عجله نکنیاااااا .این بیرون هیچ خبری نیست خیالت راحت باشه خودم هوای همه چیو دارم....هههههههه

خلاصه این روزای سخت هم با توکل به خدا و خوب و بدش میگذره..دردای زیر دلم کم کم داره بهتر میشه و الان که دارم اینو برات مینویسم تقریبا هیچ دردی ندارم همه رو مدیون خدای مهربون هستم... چند شب پیش هم خون دماغ شدم و سه ساعت بینی ام خونریزی کرد که نگران شدیم و نصفه شب رفتم بیمارستان و یه روز بستری بودم که بررسی کردن و گفتن هیچ مشکلی نیست حال دخملمون خیلی هم خوبه فقط خون دماغم برای خشکی بینی و اینم یکی از اثرات بارداریه که رگ ها متورم و حساس میشن تو بارداری.. که خدا رو شکر این هم گذشت

خدا رو شکر میکنم که از این سختی ها هم تونستم بگذرم با یاری خدا و کمک بقیه و چند روز دیگه نوبت سونو دارم تا برم ببینم وضعیتم چه طور شده و ایا هنوزم احتیاج به استراحت مطلق هست یا نه....

 

این روزا دلسترو بستنی خیلی دوست داری...شیطوووووووون....تا اینا رو میخورم شروع میکنی به لگد زدن و کله زدن..همش داری هد میزنی..با سرت میزنی ..کاش میتونستم یه توپ بدم بهت که بیکار نباشی اون تو...هههههههتشویق

بالاخره این روزا هم داره میگذره یه روز کم تکون میخوری نگران میشم یه روز نرمال تکون میخوری خدا رو شکر میکنم..بعضی شبا زیاد تکون میخوری همش نگرانم میگم نکنه من یه کاری میکنم که هی ناارومی میکنی...نمیدونم والا ولی خیلی دوست دارم بدونم وقتایی که تکون میخوری در چه حالی هستی ...جات خوبه یا جات بده؟ آخرشم متوجه نمیشم..گریهههههههههگریه

یه وقتایی که کم تکون میخوری باهات حرف میزنم و ازت میخوام تکون بخوری تا مامان از نگرانی در بیاد خدا رو شکر حرف گوش کن هستی و زودی یه تکونی به خودت میدی الهی قربونت برم... بابا امیر هم شب ها باهات حرف میزنه و هی بهش لگد میزنی یا با سرت ضربه میزنی..خیلی حال میکنه بابایی و هی قربون صدقه دخمل گلش میره.......هورا

کوچولوی نازم دخمل خوشگلم ..اون تو که هستی یه فرشته ای برای همه دعا کن... خاله هایی که منتظر نی نی هستن رو دعا کن تا به زودی خدا یه فرشته آسمونی تو دلشون بزاره و براشون حفظ کنه.....دعا کن تا همه منتظرا این روزای قشنگ رو تجربه کنن....

دعا کن اون هایی هم که نی نی تو دلشون دارن خدا همه نی نی ها رو سالم نگه داره و همه نی نی ها به سلامت بیان بغل ماماناشون..

باز هم از خدای بزرگ ممنونم که تا الان لیاقت نگه داری از فرشته آسمونیش رو بهم داده امیدوارم تا پایان راه هم یار و یاورم باشه تا به سلامت بگذرونم این دوره رو..الهی که بتونم مادر خوبی باشم تا خدای مهربون و تو ازم راضی باشین....خدا جونم شکرت...فرشته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

تبسم
21 اردیبهشت 93 8:18
سلام،خوبی؟نی نی ات دنیا اومد؟! من که هفته 13 ام ،اووووو کو تا بدنیا بیاد،لحظه به لحظش استرسه،خدا نی نی همه رو با مامان باباهاشون سلامت کنه مام تو اونا